شنبه 29 مرداد ماه سال 1384 ساعت 11:55 AM
می بینی؟ اینجا هم نمی شود گریه کرد...محل کار و اشک؟ محل کار و بغض؟...اینهمه فروخوردی اش...
می بینی؟ همینطور دارد می گذرد . می گذرد و می خراشد. و من ـ دیوانه و ویران ـ نه کورسوی امیدی دارم٬نه خدایی٬نه یکی بانو که دوستم می داشت. من٬درد خویش ـ به نهان ـ فریاد می کنم و چاره در هیچ می بینم؛در هیچ...

کات!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 27 مرداد ماه سال 1384 ساعت 3:45 PM
عق می زنم...تلویزیون کارتون پخش می کند...من حسود ام؛حساس ام؛ عق می زنم... بانوان پرکار٬هی پای این اختراع گراهام بل ٬ بد این و ان می گویند و خود می روند تا به عرش؛عرشی پست تر از فرش.
عق می زنم...خانه تاریک است.هوای سیگار و تار و کمانچه دارم. با همه احوال روحی ام٬سعی در پنهان کردن داشته ام...هه! میم٬با من نیست.

کات!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1384 ساعت 09:28 AM
اری! حالا یک ماه و یک روز می گذرد. نفسم اویخته بر دیوار ٬هدیتی به تو نمی دهم مگر لبخند. روح و ارمان و جوانی(؟)٬طعمهء دیاری که در ان می زیم؛ نیک نقشی که بر این صحنه بازی می کنم٬ارزانی تو! تو و شبانه هایت...
................................
زیر یک علامت سوال بسیار بزرگ٬گرفتار امده ام. از «بودن»٬تا...
خسته ام و کتمان می کنم؛که بیزار تکرار ام. بیزار نمایش احوال غریب٬به جایی برون از درون... اگر بنا بر حضور شور می بود٬تا به حال دیوانگی ام ستانده بودید و زمین را ارمغان می اوردید. نه خواستم؛نه توانستید...هه! من اما برادری تان را یقین دارم.
اشتباه از ما بود...


کات!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>